4- دنياپرستي و انحطاط اخلاقي و انحراف از اسلام راستين
انحراف فکري و علمي مسلمين از تعاليم عاليه اسلام و آلوده شدن به دنيا و تعلقات دنيايي يکي از مهمترين علل دروني انحطاط تمدن اسلامي بوده است. بعد از رحلت پيامبر(ص)، با وجود برخي انحرافات و دوري از سادگي عصر پيامبر، براي مدتي مسلمين از تابش نور محمدي، کم و بيش گرم شدند. ولي کم کم انحراف از مسير اصلي اسلام در نزد مسلمانان پديدارشد، برخي از عقايد و برنامهها به غلط توجيه و در اعمال و رفتار عدهاي فتور و نادرستي آشکار شد. اين امر نتيجه دوري جامعه از منابع اصلي و معارف اسلامي و بيگانگي ايشان از سرچشمه زلال علم و فاصله گرفتن از مکتب اهل بيت پيامبر (که مفسران راستين قرآن و اسلام بودند) بود. با محروميت جامعه از منبع پرفيض اهل بيت (عليهم السلام) ورود فرهنگهاي مختلف، آشنايي با ملل ديگر و سرازير شدن ثروتهاي سرزمينهاي مفتوحه، مسلمانان از مسير اصلي خود منحرف شدند.
با شهادت امير المومنين حضرت علي(ع) و روي کار آمدن معاويه دوران خوشگذرانيها و اسرافکاريهاي مسلمين شروع شد و در عصر بني عباس با شدت بيشتري ادامه يافت. در اين دوره بر اثر ضعف ايمان و داشتن امکانات مادي فراوان و آلوده شدن رهبران و بزرگان جامعه، روح ثروتاندوزي و عياشي و اسرافکاري به شدت رواج يافت که از شخص خليفه و اطرافيانش تا تجار و ساير دست اندرکاران اداره کشور را سرگرم تجمل و عياشي و خوشگذراني کرد و موجبات انحطاط اخلاقي را فراهم آورد. سرگرم شدن مسلمانان به اين امور و غفلت از مسئوليتهاي فردي و اجتماعي در درازمدت روح راحتطلبي، تنپروري و تجملپرستي را بر ايشان حاکم نمود و موجب تباهي عزت و استقلال و شرافتشان شد. چنين ملتي به جاي آنکه در راه بهبود جامعه و پر کردن شکاف اجتماعي تلاش نمايند و از همه امکاناتشان در جهت ايجاد جامعهاي سربلند استفاده نمايند، سرگرم غذاي مطبوعتر، لباس فاخرتر، منزل مجللتر و... شدند که روح تحرک و تلاش را در جامعه از ميان برد. اين امر شکاف طبقاتي را بيشتر نمود و نارضايتي عمومي را افزايش داد و از سوي ديگر فساد اجتماعي را دامن زد و جامعه را در سراشيب سقوط قرار داد.
قرآن مجيد آنجا که از علل سقوط ملل مختلف بحث مينمايد علت سقوط را معلول رفتار ناهنجار ثروتمندان ميداند که خوشگذراني و عياشي ايشان، نظام اجتماعي را از هم ميپاشد. اين حقيقت يکي از سنتهاي غير قابل تغيير الهي است.
رفاه زندگي منجر به فسق، فجور، عياشي، بيبند و باري شده و موجبات هلاکت و سقوط را فراهم ميکند. چنانچه ميدانيم فتوحات در عصر اموي تکميل شد و مردم سرزمينهاي مفتوحه نيز با واسطه اسلام را بدون آشنايي با منابع اصلي آن پذيرفتند و بني اميه بدعتهاي مختلف را به نام دين در ميان ايشان رواج دادند که بنام دين بود و اين يعني انحراف از مسير اصلي اسلام.
غير از اين خليفه به عنوان فرمانرواي ممالک اسلامي کليه درآمدها را در دست داشت و با استبداد هر طور که ميخواست خرج ميکرد. در درجه بعدي واليان، اميران و وابستگان خليفه از اين ثروتها استفاده ميکردند و اين درآمدها را صرف عياشيها، ساختن کاخها و بناهاي مجلل ميکردند که اين امر موجب نارضايتي عمومي ميشد و خلفا را مجبور به استفاده از راههاي مختلف براي حفظ موقعيت خود ميکرد، در چنين محيطي جاسوسي، کينه توزي، حسد، حيلهگري و تملق و چاپلوسي رواج يافت و عزت نفس و آزادگي و مردانگي را از بين برد و صفات ناپسند را شايع کرد.
ابنخلدون در مقدمه ضمن بررسي مراحل پيدايش و زوال حکومتها تجمل و آسودگي و سرگرم شدن به امور دنيايي را عامل انحطاط و زوال ميداند که با هجوم بيروني سقوط ميکند.
سرجان گلوب، گرايش به دنيا بعد از رحلت پيامبر را مطرح ساخته، ميگويد: سي سال از وفات پيامبر كه گذشت، اكثر آناني كه با پيامبر نشست و برخاست داشتند و او را درست شناخته بودند، وفات كردند و آن روحيهاي كه مسلمانان اول داشتند و توام با حماسه و احساسات ديني بود در نسل دوم رو به سستي گذاشت. پسانداز اموال و خوشگذراني و خريد كنيزان در زندگاني آنها رواج يافت و محيط اسلامي، آميخته با اينگونه امور دنيوي گرديد. اختلافات و عصبيت قبيلهاي، دوباره از سر گرفته شد و نزديك بود مسلمانان دوباره به همان روزگار جاهليت قبل از اسلام برگردند.
او در جاي ديگري چنين ميگويد: شايد بهترين چيزي كه در اين نوشته تاريخي ما خيلي روشن خودنمايي ميكند فرق كلي و آشكاري است كه بين حضرت رسول و خلفاي راشدين او و بين حكمرانان عرب كه بعد از سي سال از وفات پيامبر روي كار آمدند، ديده مي شود. خلفاي نخستين به دنيا بياعتنا بودند و نسبت به دين اخلاص داشتند و اينها در پي عياشي و مال دنيا بوده، علاقه به خوشگذراني داشتند... آيا نميشود گفت كه مامون با آن شدت علاقهاي كه به تجملات زندگي داشت، خود بزرگترين دشمن اسلام بود. به اين ترتيب روح اسلامي از جوامع مسلمان طرد گرديد و عملا متروك ماند.
امام خميني(ره) بزرگ احياگر اسلامي در اين زمينه مينويسد: «اكنون ببينيم كه چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبر اسلام(ص). مسائل اسفانگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد پس از شهادت حضرت علي(ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيلهاي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني، و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم دريافت كرده بودند و نداي «اني تارك فيكم الثقلين» در گوششان بود با بهانههاي مختلف و توطئههاي از پيش تعيين شده آنان را عقب زده و در حقيقت قرآن را كه براي بشريت تا ورود به حوزه بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست، از صحنه خارج كردند و بر حكومت عدل الهي كه يكي از آرمانهاي اين كتاب مقدس بوده و هست، خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايهگذاري كردند؛ تا كار به جايي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است. هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد. كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاي جائر افتاد و وسيلهاي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حقتعالي شد. و معالاصف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشتساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد، و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلي از صحنه خارج شد.»
حال با توجه به آنكه پويايي اسلام، از پويايي دستورهاي قرآن ناشي ميشود، كنار نهادن قرآن، چيزي جز كنار گذاشتن اسلام و متروك ساختن آن نيست. اما از طرف ديگر در اعصار اخير، غفلت از مسائل روز و ناآگاهي از مقتضيات زمان و كشيده شدن يكسره حوزههاي ديني به سمت و سوي مسائلي كه غبار زمان بر آن نشسته و مربوط به گذشته ميباشد، و نيز تمايل بيش از حد و حتي تعصب نسبت به آنها موجب فاصله گرفتن كانونهاي ديني از اقتضائات زمان حال گرديد، كه شهيد مطهري اينگونه به آن اشاره ميكند:
علل و عوامل اين جريان بر كسي پوشيده نيست، چيزي كه نبايد كتمان كرد اين است كه جمود و ركود فكري كه در قرن اخير بر جهان اسلام حكمفرما شد و مخصوصا باز ايستادن فقه اسلامي از تحرك و پيدايش روح تمايل و نگرش به گذشته و پرهيز از مواجهه با روح زمان، يكي از علل اين شكست به شمار ميرود. امروز جهان اسلام بيش از هر وقت ديگر نيازمند به يك نهضت قانونگذاري است كه با يك ديد نو و وسيع و همه جانبه از عمق تعليمات اسلامي ريشه بگيرد. اين موضوع مخصوصاً در بين اهل سنت كه باب اجتهاد بسته بوده و چارچوب فكري ثابتي بر حوزههاي آنها حاكم است، به صورتي ملموس و آشكار به چشم ميخورد. باب اجتهاد از محاسن برجسته شيعه در تطبيق اسلام با زمان ميباشد. آسيب نهاد روحانيت به عنوان مبلغان ديني و اشاعهدهندگان اسلام، از ديگر مواردي است كه در انزواي اسلام بين جامعههاي مسلمانان نقش داشته است. از جمله اين آسيبها نفوذ افراد روحانينما در نهاد روحانيت و سوء استفاده از اسلام با به خطر انداختن اين دين ميباشد كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزهها با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر بسيار عظيم آن در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلاميو جا زدن خود در بين تودهها و قشرهاي مردم پاكدل و علاقهمند نمودن آنان به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزههاي اسلامي و اسلام عزيز است.